
سرو سایهفکن را گرفته بودم برای تمرین کتابت، اما شرح جهانبینی فردوسی به قلم شیوای استاد ندوشن بر رقص قلم استاد امیرخانی چیره شد و تمرینم را به مرز صفر رساند. چون حسرتی همیشگی، این خط نه به کمال میرسد، نه میتوانم رهایش کنم؛ اما همچنان با من است و "هرگز نمیگویمش بدرود."
📜 چندسطری دربارهی فردوسی بزرگ و شاهنامهاش از کتاب سروِ سایهفکن:
"یک انسان بیادعای معتدل سالم است که خود را خلق شده میبیند تا بر روی این خاک زندگی کند و تابع شرایط و تنگناهای آن باشد، ولی در عین حال هرگز آن نفخه ساده که تنفس روح است و انسان را انسان، و روان را زنده نگاه میدارد، از خود دور نمیدارد. تجلی این نفخه در نوعی آرمان برتر از خور و خواب است: نگاه را به دورتر داشتن، به گذشته، به آینده، به مردم، تامّل در هستی؛ خلاصه در ورای تن نیازمند یک معنی جستن، بیآنکه زندگی به وادی موهوم و ناممکن افتاده باشد." ص ۸۳
"نتیجهگیری نهایی شاهنامه راجع به جنگ این میشود: برنده و بازندهای در میان نیست، جز شرافت انسانی، که پیکار بر سر آن چاره ناپذیر است. در واقع برنده کسی است که برای حفظ شرف میجنگد، ولو مغلوب بشود. و بازنده کسی که شرف را در طمع پیروز شدن زیر پای مینهد. خونهای بیگناهی که در جنگ ریخته میشود، پوچی آن را بهتر نمایان میکند، مانند سهراب، فرود، حتی سُرخه پسر افراسیاب." ص ۱۰۴


